w w w . m y m e r a j . i r


بسم رب فاطمه سلام اله علیها


  شهید پاشاپور از اقوام(برادر همسر) شهید مدافع حرم، محمد پورهنگ بود.از یاران نزدیک حاج قاسم سلیمانی بود که بعد از شهادت او به روایت همرزمانش بسیار بی‌تاب و بی‌قرار وصل حاج قاسم بود قرار بوده برادرم آن شبی  که حاجی می شود همراه ایشان به عراق بیاید اما لحظات آخر از سردار جدا می شود و رفتنش به عراق لغو می شود و در سوریه می ماند. قسمت بود درست یک ماه پس از شهادت فرمانده اش به شهادت برسد.و نهایتا این فراق چندان طولی نکشید و بعد از حدود یک ماه او نیز به شهادت رسید. پیکر مطهر او توسط تروریست‌های احرار الشام(جبهه النصره) ربوده شده و نهایتا پیکر بی سر این شهید توسط رزمندگان مدافع حرم بعد از گذشت چندین روز با دو اسیر جبهه‌النصره تبادل شده و به کشور بازگشت. پاشاپور متولد شهرری بود و از او سه فرزند به یادگار مانده است.پدر شهید پاشاپور از جانبازان دوران جنگ تحمیلی است و همچنین محمود مهربانی داماد خانواده این شهید  نیز در دوران دفاع مقدس به شهادت رسید. مهرماه  سال ۱۳۹۵ نیز شهید مدافع حرم محمد پورهنگ، همسر خواهر دیگر این شهید در سوریه به شهادت رسیده بود.


زینب پاشاپور خواهر فرمانده شهید اصغر پاشاپور و همسر شهید مدافع حرم محمد پورهنگ 9 سال از برادر شهید ش کوچکتر هستم برادرم وقتی آتش جنگ بالا گرفت و نیروهایی برای مقابله با تروریست‌ها به آنجا اعزام شدند، برادرم نیز مدت مرخصی هایی را که توسط آن به تهران می‌آمد، کوتاه کرد و بیشتر در منطقه ماند. حتی چند سال به ایران بازنگشت و من هم آخرین بار دو سال پیش بود که وقتی برای برگرداندن وسایل همسر شهیدم به سوریه رفتم، برادرم را آنجا دیدم. خود حاج اصغر هم آخرین بار عید فطر دو سال گذشته بود که به ایران آمد و به خانواده سر زد و از آن به بعددیگر نیامده بود. همه این‌ها به دلیل مسئولیت سنگین اش در منطقه بود.همسر من شهید محمد پورهنگ در ایران صمیمی ‌ترین رفیق برادرم، شهید پاشاپور بود. چند سال بعد از اینکه برادرم به سوریه رفت همسرم هم عازم سوریه شد و آن‌هادر یک جبهه می‌جنگیدند البته مناطق فعالیتشان با هم متفاوت بود. همسر من در منطقه درگیری مسموم شده و به خاطر مسمومیت مدتی را در بیمارستان درگیر مداوا بود که برادرم گاهی به او در بیمارستان سر می‌زد اما وقتی همسرم به شهادت رسید، حاج اصغر به خاطر شرایط حساس منطقه نتوانست مسئولیتش را رها کند و برای شرکت در مراسم شهید پورهنگ حاضر شود.


بار آخر شهید اصغر پاشاپور به منظور آزادسازی مناطق تحت اشغال تروریست‌های جبهه النصره و تثبیت مناطقی که تازه آزاد شده بود در منطقه عملیات حضور داشت که از ناحیه سینه مورد اصابت ترکش قرار گرفت و به شهادت رسید. وقتی محل مورد اختفای آنان محاصره می‌شود، پیکر او هم به دست دشمنان می‌افتد. از روزهای ابتدایی ما امید داشتیم که پیکرش برگردد هرچند همه اعضای خانواده متفق القول بودیم که حاضر نیستیم یک ریالی از بیت‌المال به خاطر بازگرداندن پیکر برادرم پرداخت شود. چون اصل روح اوست که حالا پیش خداست. پیکرش برای ما ارزشمند بوده و هست که با آمدنش بر سر مزارش می‌توانیم خود را تسلی دهیم ولی پدرم اعلام کرد که به خاطر این آرامش حاضر نیستیم عزت خود را از دست بدهیم. البته دوستانش به خانواده قول داده بودند که اگر بتوانند و شرایط مهیا باشد، مبادله را انجام می‌دهند و خواست خدا این بود که مبادله صورت بگیرد.


یکی از همرزمانش میگوید اصغر پاشاپور را اولین بار پنج، شش سال پیش در منطقه حماه سوریه دیدم. قبل‌تر از آنکه سوار آن تویوتای خاکی رنگ بشویم و با خوف و خطر خودمان را برسانیم به حلب، آن وقت‌ها شهر در محاصره بود، بعد ها نیز وقتی باز از حلب به حماه برگشتیم و سوار هواپیمای ارتشی شدیم، کف هواپیما از تابوت‌هایی با پرچم‌های سوریه و ایران پوشیده شده بود و روی بسیاری از تابوت‌ها فاطمیون و زینبیون نوشته بودند.بعد از آن گاهی پاشاپور را در زینبیه یا سیده رقیه می دیدم و دقایقی به خوش و بش می‌گذشت و فکر می‌کردم چقدر عجیب که مثل اویی هنوز چون ما زنده است.


دعایمان کنید


یازهرای مرضیه سلام اله علیها