w w w . m y m e r a j . i r

بسم رب فاطمه سلام اله علیها

پدر احمد کشاورز بود. او تحصیلات ابتدائی را در روستای لاهیجان به پایان رساند. تحصیلات او همزمان با اوج گیری انقلاب شد  و درواقع مردی آمد و زنجیره ها را گشود احمد نیز دل به او داد.احمد امینی همزمان با عملیات فتح المبین به جبهه رفت و مجروح گشت. از آن پس عملیاتی نبود که حاج احمد نشانی از آن در بدن نداشته باشد. کم کم آوازه شجاعتش در لشکر پیچید و همزمان با مرحله دوم عملیات والفجر 4 به فرماندهی یکی از گردان‌های لشکر 41 ثارالله انتخاب شد.برای چندمین بار منطقه را مورد بازدید قرار داد کارش این بود: آشنایی کامل با محور و بررسی اوضاع و احوال دشمن . آن شب هم با جدیت آخرین دیدار را از محور عملیات انجام داد  همه چیز مهیا شده بود برای انجام عملیات . نگران حالش بودم حدود ساعت 3 بعد از نصف شب بود که از منطقه برگشت .با آمدن او بیدار شدم ، اما مزاحمش نشدم ، با خودم گفتم : او باید استراحت کند تا آمادگی کامل برای عملیات فردا شب داشته باشد  پس نباید مزاحم او بشوم.

آرام و بدون سرو صدا ، لباس های غواصی را از تن بیرون آورد . چهره اش در آن تاریکی دیدنی تر شده بود . می درخشید . هوا سرد بود .آهسته از گوشه ی سنگر پتویی برداشت ، دورش پیچید خیالم راحت شد که از خط بر گشته و حالا هم می خواهد بخوابد... چشمانم را بر روی هم قرار دادم اما لحظاتی نگذشته بود که صدای العفو العفو او مرا به خود آورد پتویی دورش پیچیده بود و نماز شب می خواند ..... با آن همه خستگی ، خدایا این دیگر چگونه مردی است ؟

کی از افراد مسن گردان 410غواص آقای باقری اهل کشکوئیه رفسنجان بود . او تعریف می کرد یک بار ساعت 2 نیمه شب برای انجام نافله شب بلند شدم , دیدم در دستشویی بسته است ولی از داخل صدای شیر آب و شستشو می آید. هر چه در زدم کسی باز نکرد بالاخره فریاد زدم تا در را باز کند. در باز شد و دیدم حاج احمد پاچه های شلوار را تا زانو بالا زده و در حال تمیز کردن دستشویی های پادگان است . من شرمنده این حرکت ارزشمند فرمانده گردان شدم قبل از اینکه من باب سخن را باز کنم حاج احمد گفت : مبادا تا من زنده ام جایی این مطلب را عنوان کنی که من در روز قیامت دامن تو را می گیرم .عملیات والفجر 8 نقطه اوج این مرد بزرگ بود. گردان 410 خاتم الانبیاء به فرماندهی او از اروند وحشی گذشت. گردان غواص موج اول حمله به شمار می رفت. حاج احمد امینی اولین شهید این گردان بود که قطره های خون پاکش ساحل خیس اروند را زینت داد.

بخشی از وصیت نامه سردار شهید حاج احمد امینی است که خطاب به مادرش نوشته است: اما تو ای مادر فداکارم که سالیان دراز برای فرزند حقیرت رنج ها کشیدی، مصیبت‌ها تحمل نمودی که می‌دانم در فراقم قرار نداری. در سختی‌ها زینب کبری(س) را در ذهنت بیار، ای مادر دلسوزم که پس از شهادتم همی باشی داغدار، سلامم، سلامم بر تو باد. می‌دانم که از جبهه آمدنم، ناراحت نیستی. مادرجان من از علی اکبر عزیزتر نیستم و اینک می دانم که یک موی علی اکبر امام حسین(ع) را به همه وجود من و فرزندان دیگرت عوض نمی کنی. پس مرا ببخش و خشنود باش که نیمی از دردهای زینب کبری(س) بر تو وزید و حرف همیشگی‌ات که می گفتی قربان دردهای دلت زینب، برایت معنی شد. انشاءالله نزد زهرای اطهر(س) رو سفید باشی. »

 

دعایمان کنید

یازهرای مرضیه سلام اله علیها

ارسال نظر


کد امنیتی
بارگزاری مجدد