w w w . m y m e r a j . i r

بسم رب فاطمه سلام اله علیها

حسن گودرزی

در سال 1338 در بروجرد کودکی در خانواده ای مذهبی متولد شدهنوز طعم پدر را نچشیده بود که از داشتن نعمت پدر محروم شد.به دلیل هوش وذکاوتی که داشت شش سال ابتدایی را در4سال خواندوبرای ادامه تحصیل رهسپار شهر شد.در سخت ترین شرایط به دور از خانواده دیپلم گرفت.

پس از پیروزی انقلاب در بسیج اقتصادی علم خدمت کرد بعد از چندماه به خدمت سربازی رفت و دستوری از ستاد مشترک ارتش مبنی به معافیت خدمت دیپلم وظیفه ها آمد وی ماند و خدمت کرد..

بعد از پایان دوره ی سربازی به  استخدام سپاه پاسدارن بروجرد در آمدو عازم خرمشهر شد ودر مقاومت 34روزه خرمشهر جانانه مجاهدت کردواز نزدیک نظاره گر خیانت های بنی صدر بود.

در سفر بنی صدر به بروجرد بارها به سمت او اسلحه کشید اما از آنجا که هنوز خیانت های بنی صدر برای مرد آشکار نشده بود از ترور وی منصرف شد ومی گفت :ذره ای ترس در دل نداشتم اما اگر او ترور می کردم او به عنوان شهید بت می شد و من به عنوان خائن به نظام اعدام می شدم و در نهایت امام مظلوم می شد لذا خواستم خدا رسوایش کند.

در تابستان 60سی از نفر از سپاه بروجرد به فرماندهی او عازم مریوان شدند و در این سفر با فرمانده دلیر سپاه مریوان حاج احمد متوسلیان آشنا شد و تحت کنترل و هدایت او فرمانده گردان ضربتی متشکل از سپاه و پیشمرگان کرد مسلمان شد وحدود سه ماه با پاکسازی مریوان و اطراف آن از لوث وجود کوماه و دمکرات وسایر ضد انقلاب پرداخت.

در سال 1360 ازدواج کرد و تنها قصدش از ازدواج این بود که فرزندی به عنوان یادگار داشته باشد و آروز داشت نیکو پرورش یابد و بتواند راهش را ادامه دهد و سربازی برای انقلاب و اسلام باشد .

دراردیبهشت  1361که اولین سازمان نظامی منسجم استان با نام مبارک ابوالفضل علیه السلام تشکیل شد حسن فرمانده این گردان شد و برای شرکت در عملیات بیت المقدس عازم منطقه شد . او در منطقه فکه از ناحیه گردن و کتف راست  به سختی مجروح شد و از شدت جراحت بی هوش شده وبه سردخانه منتقل شده بود اما از انجا که تقدیر شهادت برای وی قم نخورده بود بعد از بررسی یکی از پرستاران علائم حیاتی در وی مشاهده شد وبه بیمارستان منتقل شد وپس از ماهها بستری در بیمارستان با بهبودی نسبی به سپاه برگشت و قصد رفتن به جبهه را داشت که سپاه از رفتن وی ممانعت کرد. حسن تهدید کرد که اگر اجازه رفتن به میدان مبارزه به او داده نشود از سپاه بروجرد استعفا داده وبا بسیج یکی از شهرستان ها عازم جبهه میشود .

فرمانده تیپ تازه تاسیس 57 او را به عنوان فرماند گردان انتخاب کرد وحسن با سمت فرماندهی گردان ثاراله به منطقه زبیدات عراق اعزام شد.

هرشب بعد از سرکشی از خط و نماز شب ، لباس بسیجیان را می شست و هرگز خود را فرمانده انان نمی دانست او خادم رزمندگان بود و به این خدمت افتخار می کرد.

بالاخره تلاش شبانه روزی او در راستای حفظ نظام در ظهر 7اذر 63 به پایان رسید و در اثر اصابت ترکش به سر شدیدا مجروح شده و مزد سالها مجاهدت با بصیرت و خالصانه ی خویش را با چشیدن شهد شیرین شهادت از خدای خود گرفت و حیات ابدیش را در جوار رحمت حق آغاز شد.

 

دعایمان کنید

یازهرای مرضیه سلام اله علیها

ارسال نظر


کد امنیتی
بارگزاری مجدد