w w w . m y m e r a j . i r

بسم رب فاطمه سلام اله علیها

شهید جابر بیدگلی در 24 مرداد ماه سال 1372 با اذان صبح دیده به جهان گشودو در روستای فاطمیه ،اطراف شهرری در خانواده ای زحمت کش با نان حلال کارگری بزرگ شد پدرومادر بسیجی بودند و از فرمانده هان پایگاه از 7سالگی به عضو بسیج درآمد و اولین رزمایشی که شرکت کرد رزمایش یاران امام علی (ع) در همان سال بود.

همه ساله در سالگرد امام خمینی (ره) از شیراز مهمان داشتیم جابربیمار بود وآن شب تب شدیدی داشت ولی مادر او را برای پذیرایی از زائران با خود به پایگاه برد واز امام خواست تاکمک کند بتوانند مثل هرسال خادمی زائران او را داشته باشند. همان شب به لطف خدا جابر تبش پایین امد و حالش خوب شدو ازکودکی عشق رهبر وشهدا وولایت درخونش جریان پیدا کرد.در همه ی مانورها و رزمایش های مختلف و مراسمات ، برپایی نمایشگاه و فعالیت های بسیج حضور داشت.اولین نفردرراهپیمایی های 9دی و22بهمن وقدس بود.حتی در فتنه88وماجراهای آن مقابل اختشاش گران ایستادوگاهی شب ها هم به منزل نمی آمد. بعد ازپایان دوره دبیرستان برای خدمت سربازی آماده شد ولی بخاطر سابقه زیاد جابر در بسیج و سابقه جبهه پدرش از خدمت معاف شد.چندسال در یک کارگاه نجاری مشغول بکار بود و بعد هم کارمند پست بانک شد.

چندبار دانشگاه شرکت کردقبول شد ولی نرفت درآخررشته شبکه های کامپیوتری دانشگاه علمی کاربردی شهدای نزاجا بدون استفاده از سهمیه قبول شد وادامه تحصیل داد.وقتی بهش میگفتن از سهمیه استفاده کن میگفت برای خدمت استفاده کردم تاآخرعمرعذاب وجدان دارم .

هیئت نوجوانان عاشقان حضرت اباالفضل را بعد از چند سال راه اندازی کرد و عشقش شده بود کار برای امام حسین (ع) برای اولین باراربعین سال93 با پای پیاده به زیارت اربابش رفت وقتی به وادی السلام رفته بودند علت خط خطی بودن دیوارهای انجا را پرسیده بود گفت هرکسی خطی بکشد بعد ازمرگ شب های جمعه مهمان اموات اینجاست جابر شروع به خط خطی کردن دیوار هاکرد...

درمراسمات شهدا مخصوصا شهید ابراهیم هادی خادم بود و همه کاری انجام میداد فرش می انداخت پذیرایی می کرد.در جمع آوری ،تهیه و تنظیم کتاب شهید جواد عنایتی نیز به خواهرش کمک کرد.

آخرای هفته ساعت 12 به بعد با دوستاش میرفت تهران گردی هر هفته یک جا را برای گردش انتخاب می کردند جایی از تهران نبود که نشناسد یا نرفته باشد.اهل گردش و شدیدا خوش اخلاق و خوش برخورد بود.صدای خوبی داشت گاهی برای دوستان و خانواده میخواند.اگر کسی کاریا درخواستی داشت نه نمی گفت کاری نداشت طرف آدم مقبولی هست یا نه به همه احترام می گذاشت و با جون و دل برای آدمای اطرافش وقت می گذاشت و کار انجام می داد. پسرخاله اش در بیمارستان بستری بود هروز به ملاقات او میرفت به او و هم اتاقی هایش که با سرطان دست و پنجه نرم می کردند روحیه میداد.بچه های روستا را جمع کرده بود ودو روز در هفته تمرین فوتبال می داد میگفت آینده این بچه ها خیلی خوبه و باید بهشون بهاء داد تا آینده خوبی داشته باشند.با وجود حساسیت شدید به گرد وخاک ولی باز به پدرش در کارهای دامداری کمک میکرد، دستهایش پینه بسته بودو مثل بقیه جوانان نبود .

پایگاه بسیج شهید دستغیب از مقرهای گردان امام علی (ع) بود.11شهریور ماه ،دررزمایش اقتدار ثاراله جابر به عنوان پشتیبان گردان همراه 3 نفراز بسیجان به پایگاه میروند تا پتو جهت اسکان نیروها ببرند گاز نشت کرده بود بدنبال منشا می گردند چیزی پیدا نمی کنند موقع خارج شدن با خاموش کردن چراغ انفجار صورت می گیرد و هر4 نفر دچار سوختگی شدید میشوند جابر 95 در صد سوختگی داشت که همان شب به کما می رود و بعد از 3 روز 15 شهریور با اذان صبح به ندای مولایش لبیک گفت.

و دوستان دیگرش شهید علیرضا ملکی ، شهید امیر حسین زینلی ، شهید امیر حسین حاجی رضایی نیز بعد از جابر یک به یک به او پیوستند.

 بعد از شهادت جابر یکسری از افراد می امدند و حرفایی درمورد کارها یی که انجام داده بود می زدند که هیچ کس از آن ها خبر نداشت و انقدر تودار بود که درمورد کارهایش به هیچ کس چیزی نمی گفت.

دعایمان کنید

 

یازهرای مرضیه سلام اله علیها

ارسال نظر


کد امنیتی
بارگزاری مجدد

نظرات   

 
+1 #2 گمنام در تاریخ: پنج شنبه 05 آذر 1394 ، ساعت 09:09 ب ظ
سلام
http://yon.ir/jabersong
نقل قول
 
 
+3 #1 گمنام در تاریخ: سه شنبه 26 آبان 1394 ، ساعت 01:08 ق ظ
هیچی بالاتر از شهادت نیس
خوش ب حالشون :-)


راستی
سایتتون نسبت بِ قبل خعلی بهتر شده
نقل قول