w w w . m y m e r a j . i r

بسم رب فاطمه سلام اله علیها

شهید امیرحسین زینلی

امیرحسین در هفتم فروردین1376 در بیمارستان اکبر آبادی  دیده به جهان گشود.مادرش نام امیرحسین را برای او انتخاب کرد. از همان کودکی زیبا و خوشرو بود .

فرزند صالح خانواده بود و علاقه زیادی به خانواده داشت .

از فرصت های زندگی درست استفاده می کرد و مواقع بیکاری سرکار می رفت و با زحمت پول درمی اورد.خیلی غمخوار خانواده و اقوام بود وکوچکترین مشکلی که برای اقوام یا خانواده اش پیش می امد او را به شدت نگران و متاثر می کرد و دنبال راهکاری برای از بین بردن مشکلات بقیه بود.

علاقه زیادی به زندگی شهید بابایی داشت و می گفت دوست دارد در آینده همچون او باشد به همین علت در دبیرستان رشته ریاضی را انتخاب کرد تا وارد ارتش شود اما موفق نشد و در رشته مهندسی عمران دانشگاه سمنان قبول شد .

همیشه در مراسمات و نماز جماعت مسجد محل و پایگاه بسیج شرکت داشت و همراه دوستش جابر در رزمایش ها و راهپیمایی 22 بهمن حضور پیدا میکرد. امیرحسین، جابر را مثل برادر نداشته خود می دانست و رابطه خوبی با او داشت .

علاقه ی زیادی به امام حسین (ع) و حضرت اباالفضل (ع) داشت و در مراسمات هیئات مذهبی همیشه شرکت می کرد و به میهمانان اربابش خدمت میکرد.

برای شرکت در رزمایش اقتدار ثاراله که 11شهریور ماه1394 برگزار میشد  هرجور بود مادرش را راضی کرد و همراه دیگر دوستانش به مقر گردان که حرم حضرت عبدالعظیم بود رفت اما وقتی متوجه میشود که صمیمی ترین دوستش نیامده هر جور شده از مقر خارج می شود وبه پایگاه بسیج شهید دستغیب از مقرهای گردان امام علی (ع) بود بر میگردد .

جابر ، همراه امیرحسین حاجی رضایی و علیرضا ملکی  به پایگاه میروند تا پتو جهت اسکان نیروها ببرند که امیرحسین هم همراه آنان وارد پایگاه می شود گاز نشت کرده بود بدنبال منشا می گردند چیزی پیدا نمی کنند موقع خارج شدن با خاموش کردن چراغ انفجار صورت می گیرد و هر4 نفر دچار سوختگی شدید میشوند .

جابر و علیرضا و امیرحسین حاجی رضایی یکی یکی به دیدار مولایشان رفتند .

 امیرحسین 35درصد سوختگی داشت دو هفته در بیمارستان بستری بود .ولی شدت سوختگی ریه توان نفس کشیدن را از او گرفت  و نتوانست دوری دیگر دوستانش را تحمل کند در 22شهریور ماه به ندای مولایش اباعبداله الحسین لبیک گفت .

آن شب امیرحسین به خواب مادر می رود و از او اجازه رفتن می خواهد ...

 

دعایمان کنید

 

یازهرای مرضیه سلام اله علیها

ارسال نظر


کد امنیتی
بارگزاری مجدد

نظرات   

 
0 #1 جمشید حرمی در تاریخ: دوشنبه 23 اسفند 1395 ، ساعت 06:12 ب ظ
سلام.من ساکن شهر آبدانان ایلام هستم.پدر شهید علیرضا ملکی پسر عموی من است.پدر بزرگ شهید ملکی و پدر من با هم زندگی کرده اند.دست روزگار آنها را از هم جدا کرده به طوری که هرگز پدر این شهید گرانقدر(اصغر ملکی) را ندیده ام ولی این خبر را شنیده ام در سایت اسامی شهدا را جستجو کردم.از اطلاع رسانی شما تشکر می کنم و از این بابت هم بسیار متاثر شدم.یاد همه ی شهدا گرامی باد.
نقل قول