w w w . m y m e r a j . i r

بسم رب فاطمه سلام اله علیها

راز انگشت و انگشتری که سالم مانده بود

چند روزى مى‌شد اطراف منطقه کانى‌مانگا در غرب کشور کار مى‌کردیم و مشغول تفحص پیکر شهداى عملیات «والفجر 4» بودیم.اواسط سال 71 بود. از دور متوجه پیکر شهیدى داخل یکى از سنگرها شدیم، سریع رفتیم جلو، همان طور که داخل سنگر نشسته بود، ظاهراً تیر یا ترکش به او اصابت کرده و شهید شده بود. خواستیم بدنش را جمع کنیم و داخل کیسه بگذاریم، بعد از لحظاتی در کمال حیرت دیدیم انگشت وسط دست راست این شهید کاملا سالم مانده است؛ یعنی در حالی که همه بدن او اسکلت شده بود این انگشت سالم و گوشتی مانده بود.کمی که دقت کردیم دیدیم داخل این انگشت شهید انگشتری است؛ همه بچه‌ها دور پیکر شهید جمع شدند. خاک‌هاى روى عقیق انگشتر را که پاک کردیم، صدای ناله و فغان بچه‌ها بلند شد؛ روى عقیق آن انگشتر حک شده بود «حسین جانم»

شب بود. تو بحبوحه ی عملیات ناگهان پایم به چیزی گیر کرد. هر قدر تقلا کردم فایده نداشت. وقتی نگاه کردم دیدم رزمنده ای که تمام بدنش غرق به خون بود با دست پایم را گرفته است. چهره ی خون الودش زیر نور ماه خیلی مصمم به نظر می رسید. از دیدنش انرژی گرفتم کمپوتی از جیبش دراورد و با لبخند به من داد و گفت : ما که دیگر رفتنی هستیم این مال تو .از سال 62 تا امروز آن لبخند را فراموش نکرده ام.

 

شب قبل از عملیات محرم ، برادر مهدى سامع تا بعد از نیمه شب به شناسائى رفته بود و دیر وقت خسته و كوفته برگشته و به خواب رفت . بچه ها كه براى نماز شب بیدار شده بودند او را بیدار نكردند و چون خسته بود و شب بعد هم باید در عملیات شركت مى كرد.
صبح كه براى نماز بیدار شد گفت : مگر سفارش نكرده بودم مرا براى نماز شب بیدار كنید؟ آه سردى كشید و گفت : افسوس ! شب آخر عمرم نماز شب ام قضا شد! فردا شب ! عملیات آغاز شد و در حین عملیات مهدى به خیل عظیم شهداء اسلام پیوست

در فكه كنار یكی از ارتفاعات تعدادی شهید پیدا شدند كه یكی از آنها حالت جالبی داشت. او در حالی روی زمین افتاده بود كه دو دبه پلاستیكی 02 لیتر آب در دستان استخوانی‌ اش بود. یكی از دبه‌ها تركش خورده و سوراخ شده بود ولی دبه‌ دیگر، سالم و پر از آب بود. در دبه را كه باز كردیم، با وجود این‌كه حدود 12 سال از شهادت این بسیجی سقا می‌گذشت، آب آن دبه بسیار گوارا و خنك بود شب جمعه شهید نصیری به همراه شهید امیرخانی می روند تا دیده بانی بدهند و همانجا مشغول دعای كمیل می شوند . در این هنگام با تركش خمپاره 60 دشمن مجروح می شوند . بچه ها كه صبح رفته بودند از آنها خبری بگیرند دیده بودند كه این دو بزرگوار همدیگر را در آغوش گرفته اند و به شهادت رسیده اند .

دعایمان کنید

یازهرای مرضیه سلام اله علیها

 

 

ارسال نظر


کد امنیتی
بارگزاری مجدد